نمایش تبلیغ
 
ایجاد وبلاگ
 
مدیریت وبلاگ
 
وبلاگی دیگر
 
حذیفه

مرا زجمله خوبان تو را گرفتار است ... اسير زلف توام ورنه زلف بسيار است ... اگر كه با من مسكين نشستنت عار است ... برو به باغ و ببين همنشين گل خار است

یکشنبه، 25 بهمن، 1383

ابدولله ماننسی حسينا

 

                 السلام علی الحسين المنيف     السلام علی البدن الشريف

 

 

 

سلام بر حسين (ع) مظلوم و حسينيان محزون

 

 

دوباره چون هر سال محرم؛ لهيب واقعه ء عاشورا بالا گرفته و به تاوان تنها چند روزعطشناک تک تک ثانيه های بشر را تا نفخ صور ندبه می کند. 

نه اينست که عاشورا خاطره داغيست ؛ درگذشته ای دور!

بلکه هر سال محرم اباعبدالله حسين (ع) رامنع از از فراتش کنندو بر داغ فرزندانش بر او بخندند. 

هر سال محرم صدای واعطشای حسين (ع) ،مادر را به شهقه وخواهر را لرزه در می آورد .

هر سال محرم بازوان حيدری سقای عاشورا ، بر شاپرکان رفته از هوش در گاهواره خون می گريد. 

 

هر سال محرم چشمان زيبای قمر منير بنی هاشم ،از شرم نگاه های نيمه جان و پرتمنای و لبان ترک خورده  

اما خاموش مولازاده هايش ؛ به باران تيرها پناهنده می شود. 

هر سال محرم صدای شيهه اسب بی صاحب ،حوريان باوقار بهشتی را ؛چون دخترکان مادر مرده به سرخه و      مويه می دارد. 

هر سال محرم خيمه های نبوی را به تاوان شکسته شدن هبل ها و لاتها به آتش کشند. 

هرسال محرم به تاوان عفوهاوگذشتهای نبوی وعلوی از هنده ها وعايشه ها خاندان اورا به اسارت برند. 

هر سال کوفيان گرده های نان امير(ع) را به کودکانش صدقه دهند!! 

هرسال و از زمان آدم صفی الله  تا روز حشر خدا روضه بر حسين (ع)می خواند؛ 

 

يا آدم ! کودکانشان از عطش می ميرند وبزرگانشان پوستشان 

از شدت عطش جمع می شود. 

يا آدم! از شدت عطش چشمان حسين آسمان را مانند  دود ميبيند.... 

 

ای ابراهيم ! و تو کشنده فرزندت نيستی .اين شان حسين است . 

و فديناه به ذبح عظيم 

 

....و ابراهيم سخت گريست و فرمود: ای پروردگار من! کاش اذن قربان کردن  اسماعيل را به من می دادی، تا داغی بر دل می داشتم و در يکی ازمصائب حسينت با او همدردی ميکردم.

وخداوند فرمود:ای ابراهيم! تو بر او گريستی و با انجام اين کار با او شريک شدی.

 

يا صاحب الزمان (عج) 

 

 

ای ميراثدار حزن و مظلويت وغمهای دشت کرب و والبلاء

 

ای لبيک گوی هر صبح و شام جد غريبت حسين(ع) و ای بيننده مصايب عمه مظلومه ات

 

ما نيز آرزوی پدرمان ابراهيم حنيف را داريم و کاش دست پرمهر پدرانه و ولايتی خود را

 

ازسنيه محبين بر می داشتيد تابا شما اندکی همنوا می شديم و از داغ های شما می کاستيم

 

اگرچه به قيمت ذوب شدن در مصايب مظلوم دشت نينوا باشد

 

 

 

و تو نيز ای عزيزگرامی  !

 

اگر در اين ايام دلی بريان وسوخته يافتی و اشکی مهيا نمودی برکف نياز به درخانه آن کريم بی نيازببر

 

و تنها فرج مهديش (عج) را بخواه.

  

 

 

پروانه برو گوشه کناری بنشين          کين قصه عاشقی دراز است هنوز

 

 

ويژه نامه محرم - سايت تبيان



یکشنبه، 11 بهمن، 1383

سلام بر وارث غدير

بوي خوش بهشت از کنار آن آبگير، يعني غدير عرشيان و بهشتيان، جان ها را مي نوازد اين چه بوي خوشي است که حتي پس از عبور صدها سال هنوز فضاي جان مشتاقان را مي نوازد.

غدير تکرار اولين است در کلام آخرين، همان کلام نوراني که در اولين پيام، علي را به برادري و وصايت خواند و در غدير، اعلام ولايت و امامت او را فرمود.

مهر بي مثال از آفتاب، نوراني تر و گرما بخش تر، صبحگاهان به اشارت او سر از خواب بر مي دارد. ستارگان آسمان نيز وامدار نيم نگاه اويند و ما هم جرعه نوش جام ولاي آن بزرگ، آن عزيز، آن مهربان تر از پدر، آن جاري از باران و آن خوب تر از پاکي که:

 شرف، بازوت گيرد تا بخيزد

محبت، آب بر دست تو ريزد

چه گويم مهرباني مادر توست

نگاه راستي در جست و جويت

و ما چه گوييم تو اي مهربان مولاي کريم، که پايمردانه بر زبر کائنات ايستاده اي و زمين و هر آنچه در آنست در مشت تو و زمان، رشته آويخته از سرانگشت تو. ورود عظيم تاريخ جويباري که خيزاب امواجش از قوزک پايت در نمي گذرد.

و ما با کدامين زبان و احساس تو را روايت کنيم تو اي که پيامبر در شانت فرموده است:

"هر کس علي را در قلبش دوست بدارد، خداوند ثواب تمام بندگان را به او عطا مي فرمايد."

تو را با کدامين زبان بسرائيم که خداوند در قرآنش در آيات مختلف تو را مدح فرموده است و زيباتر آن که شاعر سرود:

في شانک قد نزل القرآن و ما دمک الله اکبر.

و اينک وارث غدير، صاحب دست بيعت علوي، مالک ملک حيدري، والي سرزمين صفدري، مهر سپهر سروري، حجة بن الحسن العسکري در کنار غدير روزگاران ايستاده است و از سر شوق و افتخار بر دستان مبارکش بوسه مي زنيم و بر بيعت با او دل نازنين صديقه کبري، فاطمه زهرا عليها السلام را شادمان مي سازيم.

خجسته عيد سعيد غدير خم، عيد امامت و ولايت، بر دل دادگان آستان هدايت و شيعيان رهرو سعادت مبارک و تهنيت باد.

 

يك فلش زيبا در مورد غدير

 

 

ويژه نامه غديرخم – سايت تبيان

 



دوشنبه، 5 بهمن، 1383

تنها 5 روز ... تا غدير – روزاتمام نعمت باقي- است

 

                   بسم الله الرحمن الرحيم

 

                  

چهار شنبه سيزدهم ذي الحجه سال دهم هجري قمري ، 22اسفند سال دهم هجري شمسي ، سيزدهم مارس 632 ميلادي

 

آخرين ساعات حضورپيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم ) در مكه است و به زودي كاروان حجاج به قصد بازگشت به ديار خويش ، حركت خواهد كرد.

امروز نيز افتخاري ديگر براي شاه جوانمردان به همراه دارد.آري امروز است كه جبرئيل بر پيامبر خدا نازل ميگردد و از جانب پرودگار ، مدال و عنوان زيباي " اميرالمومنين " را اختصاصا براي ابوالحسن علي ابن ابي طالب (عليه السلام) به همراه مي آورد. پيامبر خدا نيز دستور مي دهند تا يكايك يارانشان صاحب ذوالفقار را ملاقات كنند و ايشان را با عنوان امير اهل ايمان بخوانند:

" السلام عليك يا امير المومنين " 1

اين دستور پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم ) بعضي از صحابه را خوش نمي آيد و ناخرسندانه مي پرسند:  ‌" آيا اين عنوان از سوي خداوند و رسول اوست ؟! "

پيامبر رحمت آزرده خاطر و غضبناك مي فرمايند : " اين حقي است از طرف خدا و ورسولش. خداوند اين دستور را به من داده است ." آنگاه انديشناك از فرجام آخرين رسالت خويش يعني تعيين جانشين ، راه مي سپرد .به راستي اين چنين مسلماناني در فرداي نزديك چگونه سر تسليم در برابر فرمان عظيم پروردگار فرود خواهند آورد ؟

نطفهء نخستين توطئه ها در همين روزها در مكه بسته شده است .گفته هاي پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم ) از رحلت قريب الوقوع حضرتش خبر مي دهد و همه چيزاز جانشينی اميرالمومنين (عليه السلام ) بعد از ايشان حكايت دارد .آنان كه سال هاي سال در انديشه وآرزوي تكيه زدن بر جايگاه حكومت بعد از پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم ) ، دندان طمع تيز كرده بودند،اينك حلقه فتنه آراسته مي كنند و براي فرداهاهم قسم ميشوند كه :

" اگر محمد از دنيا رفت يا كشته شد ، نمي گذاريم خلافت و جانشيني او در اهل بيتش مستقر شود" 2

اين متن پيماني بود كه پنج نفر از ياران نقاب به چهره و منافق پيشهء پيامبر، نوشته و در ميان كعبه در زير خاك نهان كرده بودند ؛ پيماني كه با عنوان " صحيفه ملعونه " از آن ياد مي شود و پيامبربزرگ  (صلي الله عليه و آله و سلم ) در خطبه غدير نسبت به آن هشدار مي دهند .

 

آيا مسلمانان به اين هشدار توجه كردند؟!

 بر گرفته از کتاب ۲۳ روز با غدير - دکتر عدنان درخشان

---------------------------------------------------------------------------

۱) مدارک شيعه : بحار الانوار /۳۷ /ص ۱۱۱

   مدارک اهل سنت :   حليه الا وليا /۱/ ص ۶۳   و    تاريخ بغداد

۲) بحار الانوار /۱۷ ص ۲۹



سه‌شنبه، 21 مهر، 1383

و اينك سخني با تو دارم

 

 

 

    و اينك سخني با تو داريم

    روز هايي است كه شهرمان به نور اميد تو چراغاني شده

   و دلهاي مردمان اين ديار ،ياد تو را زنده كرده اند

   و كدام كوچه را مي توان يافت كه با نام تو زينت نشده باشد؟

   درهاي باز خانه هائي كه هركدامشان پذيراي ميهمانان جشن ميلاد تواند،

  از شماره خارجند.

  و چه زيبا ايامي و شبهاي نكوئي.

  وراستي قلب كدام ديواريست كه از نام تو خالي باشد؟

  سقف خيابانهاي شهرمان رنگارنگ است.

  بيرقهايي كه نام زيبايت رابه چشمهاي اميدوارماهديه مي دهندو" جهان در انتظار توست " 

  را زمزمه ميكنند.

  چه بسيارنذرهاي ادا شده اي كه اكنون بساط شيريني و شربت را پهن نموده اند.

 وچه بسيار جوانهايي كه بر فراز طاق نصرتها ، برگهاي سبز اميد قلبشان را گره زده اند.

 و پيرمرد هاي كه با اشك روان قدوم تو را منتظرند....

 خلاصه آنكه اين شهر در انتظار توست و تو در ميان ما و افسوس....

 در آخرين روزهاي برپائي جشن ما نيز حضورت را آرزو مي كنيم.

 وراستي در طول سال كدام محفلي با ياد تو تشكيل مي شود كه در آن جاي خالي تو را احساس كنيم؟

   ودر كدام سفره غذا نبودنت را يافته ايم و در انتها با دعاي بر تو آنرا جمع نموده ايم؟

مولا جان ! چه زود اين بساط جمع خواهد شد و برگها بر فراز طاق نصرتها خواهد 

    خشكيد.

و گلهاي نرگس گلدانهاي جشن همه خواهند مرد.

و مانيز دوباره فراموشت مي كنيم.

فراموش ميكنيم كه روزي تو را مي خوانديم.

و چشمهاي منتظري كه در جستجويت نشاني نمي يابد.

به زودي نام تو از هر كوچه و محفل جمع خواهد شد و گاهگاهي مي توان آنرا در

    صفحات كتاب دعا پيدا كرد.

آري ما فراموشت مي كنيم .

و ديگر هيچ كس از تنهائي تو نخواهد گفت.

چرخ زندگي دو باره گردشي سريع ميگيرد و افق ديد ما ، انتهاي دشت آرزوها را نشانه  

   مي رود.

اين روزها حرف تو وآمدن توست.

ديدن و با تو صحبت كردن ، ظهورو جهان بعد از آن و لذت يك لحظه با تو بودن.

نماز و استغفار تو براي ما، رحمت و لطف ريزانت بر سر ما.

و فردا دوباره چتر ها را مي گشائيم تا تابش آفتاب را نبينيم و ريزش رحمتت وجودمان را

نشويد.

و از فردا تو مي ماني و يك دنيا تنهائي، غربت و بي كسي .

تو مي ماني زيارتهاي شبانه ات. دعاي سحركاهي و استغاثه ات.

دوباره تو خواهي ماند و روضه هاي غريبانه ات.

گريه هاي مظلومانه اي كه جز ظهورمرحمي برآن نتوان يافت و ما آنرا انتظارنمي كشيم.

پس امروز و امشبان همه قرب است و حضورو فردا همه بعد است و غياب.

امروز بهار است و وصال و فردا خزان است و فراق .

امروز اميد است و نشاط و فردا هيچ...

اما نه...

اگرچه از فردا ريسه ها جمع شود ما با اشك هايمان ريسه هاي آمدنت را هميشه روشن نگه

ميداريم.

و اگر اين شب نوراني حضور به صبح غياب تاريك ميگردد بدان كه روزهايمان را دو

باره با نام تو روشن مي كنيم.

 

كاش از تو گفتن و شنيدن سهم همه ثانيه هاي عمرمان باشد.

كاش...

 

 

                      

 

 

 

 



یکشنبه، 1 شهریور، 1383

چهل روز تا نيمه شعبان

                                                                                                          

 

                                                بسم الله الرحمن الرحيم

 

 

تولد زمانها، لحظه ها وروزها  از سنت های تعطيل نشدنی تاريخ تا نفخه صوراست.

اما اين روزها ازروزهای كم نظير عالم خلقت است .

تا امروز هرگاه مادری بارش را بر زمين ميگذاشت ، تاريخ چشمان خسته و بی تاب خود را بر جمال كودك می دوخت ودل را نهيب می زد كه مهياي  بزرگترين مژده باش ،

                                                     شايد اين كودك همو باشد؟!!!

و هر بارپس از ياس از اميدهايش باز بر فرمان انتظار سر می ساييد.

اما اين بار ديگر نه!!! اين بارخود اوست كه می آيد.

واگر كه او نيست پس چرا تمامی عالميان به خوشامدگويش می شتابند؟!

از چه خداوند عالميان خود؛ اين ضيافت بی بديل و كريمانه  را بانی گشته است؟!!!

آيا اين ماههای حرام  بغير از تربيت و آمادگی خلق براي درك ظهور خليفه حق بر زمين  پی در پی مي آيند؟!!

اما از همچون ديروزي شمارشگر تاريخ حساسترين ولادت فرزند بشر را بي صبرانه به انتظار نشسته است ؛

چهل روز ديگر به نيمه شعبان مانده است .

چهل روز ديگركودكي متولد خواهد شد كه همه اديان را سرانجام است .

چهل روز ديگر آن نخستين كلام كردگار را ملائك وجدان خواهند كرد كه:

 

اني جاعل في الارض خليفه

 

اما اي تاريخ مهلتي ما را ! كه شتاب تو مارا رسوا و خجل خواهد كرد . ما هنوز مهياي پذيرايي از گل نرجس نيستيم. ما هنوز...

 

از هفتم رجب ، مقارن با 3/6/83  اين شمارش معكوس آغازخواهد شد.

  

 مگر بزرگان ما نفرمودند:

من اخلص لله اربعين صباحا ...هر كسي براي خدا چهل روز خود را خالص كند ؛ خداوند درهاي حكمت را براو مي گشايد.

پس بيايد اين چهل روز كمر همت را سخت ببنديم؛

بياييد چهل صبح به هنگام باز كردن چشمهامان از خواب، فرزندگونه سلامش كنيم .

بياييد چهل روز پس از صلاه صبح عهدش را به گردن بگيريم.

بياييد چهل صبح صدقه هاي ناچيزمان را تنها بر دور سر او بگردانيم.

بياييد چهل روز او رااز آل يس بخوانيم .

بياييد چهل روز او را سلام كامل دهيم.     (سلام الله الكامل التام ...)

بياييد چهل روزمادرانه، شكوهء فراقش را نزدخير المسئولين بريم    (اللهم اليك نشكوا فقد نبينا و غيبته ولينا ...)

بياييد چهل روز خود را بلا زده هجرش ببنيم.   (الهي عظم البلاء و...)

بياييد فقط چهل روز به شرم نگاهش ، نگاهمان را شرماگين كنيم.

بياييد فقط چهل روزبه مرهم سينه تنگش ،تن پوشهاي تنگمان را وانهيم.

بياييد لااقل چهل روز قبل ازگرفتن لقمه از او ، حرمت دستهاي مهربانش را بداريم.

بياييد چهل روز او را براي خودش بخواهيم نه براي خودمان.

بياييد حداقل چهل روز مهدوي زيستن را بيازماييم.

بياييد آن زنداني فراموش شده زندان غيبت را ( تا امسال 1169 سال) حداقل چهل روزيادي كنيم.

بياييد ...

 ياابا صالح المهدي(عج)

 

دلبرا دست اميد من و دامان شما              سر ما و قدم سرو خرامان شما

نبود ملك سليمان همه با آن عظمت         موري اندرنظر همت سلمان شما

جلوهءديد كليم الله ازآن ديد جمال             نغمه اي بود انا الله زبيابان شما

مسند مصرحقيقي زتو تا چندتهي          ايدوصديوسف صديق بقربان شما

 

بدرود



سه‌شنبه، 23 تیر، 1383

مادر خوبی داشتيم !

السلام علی سيده الجليله الجميله                                                                      

                       ذاه الاحزان الاطويله فی المده القليله                                                           المغصوبه حقها 
                                                                         و المکسوره ضلعها                                                                                             والمخفيه قبرها

 

دل افسرده ام از زندگي آمد بيزار           ميرسد بسكه بگوش دل من نالهء زار

نالهء وا ابتا ميرسد از سوخته اي            كز دل مادرگيتي به ببرد صبرو قرار

.........

شرري زهرهء زهرا زده در خرمن ماه       كه نه ثابت  بفلك ماند ونه ديگر سيار

جورها ديد پس از دور پدر  در دوران       نه مساعد  زمهاجر نه معين از انصار

.........

بت پرستي بدر كعبهء مقصود و اميد          آتشي زد،كه بر افروخته تا روز شمار

غيرتش بسكه جفاديد زامت نگذاشت          كه پس ازمرگ وي آيند بگردش اغيار

 

(ديوان كمپاني / ص 40)

 


براستی چه حوادثی در اين مدت ۹۵ رو
ز واقع گرديد كه حضرت را در زمرهء بکائين 

( کسانيکه به گريه های طولانی شهره اند ) قرار داد؟!!

 

ذاه الاحزان الاطويله فی المده القليله

اگر آدم ابوالبشرسالهای متمادی گريست (قريب به ۳۰۰ سال) تا آنجا که مسير اشک هايش

بر روی گونه اش شيارهايی را ايجاد کرد،سپس آمرزيده شد و به مقام صفی اللهی رسيد.

اگر يعقوب سالها در فراق يوسفی که می دانست زنده است ،گريست تا (ابيضت عيناه)

هر دو چشمش سفيد ونابينا گشت.

اگر علی ابن الحسين ـ زين العابدين ـ در سوگ و عزای ابا عبدالله (عليهماالسلام) ۲۵ سال گريستند !

پس حضرت فاطمه(سلام الله عليها) در ۹۵ روز چگونه ضجه وزاری کردند که در شمار بکائين عالم قرار گرفتند؟

بياييد تاريک ترين صفحات تاريخ را ورق بزنيم؛ در نامهء طولانی که عمر برای معاويه نوشته می گويد:

به فاطمه گفتم: اگر علی از خانه بيرون نيايد دسته ء هيزم آورده ام!! يا خانه را با اهل آن آتش می زنم وکسانی که در خانه اند می سوزانم، يا علی را برای بيعت می کشانم.

بعد تازيانهء قنفذ را گرفتم و فاطمه را زدم ، وبه خالدبن وليد گفتم: تو با مردانمان بياييد هيزم جمع کنيد؟ من آتش می زنم . فاطمه گفت:ای دشمن خدا ودشمن رسول خدا
ودشمن اميرالمومنين! و با دست از باز شدن در مانع می شد.من به دستش زدم و
فاطمه در را تکان داد. باز کردن در بر من مشکل شدو با تازيانه به دستان فاطمه زدم.

تازيانه او را به درد آورد و گريه وناله ای از او شنيدم که نزديک بود نرم شوم و از در خانه باز گردم.

 کينه هايی که به علی داشتم بياد آوردم و ولع او در ريختن خون بزرگان عرب ونيرنگ و سحر محمد را بيادآوردم و در را فشار دادم.

فاطمه شکم خود را به در خانه مانند سپر چسبانيده بود. شنيدم فاطمه ناله ای زد که گمان
کردم مدينه زيرورو شدو گفت : يا ابتاه ! يا رسول الله! اينگونه با حبيبه ودختر تو رفتار می کنند!؟
آه ای فضه ، نزد من بيا ومرا بگير، به خدا قسم بچه ای که در رحم داشتم کشته شد.

من در آن حال نالهء فاطمه را از درد زايمان شنيدم در حاليکه به ديوار تکيه داده بود.در را رد کردم ، داخل شدم .فاطمه چنان با من رو به رو شدکه ديدگانم پوشيده شد. از روی مقنعه چنان به صورتش سيلی زدم که گوشواره اش شکست و بر زمين افتاد.

بحارالانوار:ج۳۰ ص۲۸۶ ح۱۵۱

تبت يدا ابی لهب.....

از امام رضا (ع) سوال کردند: در باره ء ابوبکر وعمر چه می فرماييد ؟!
حضرت فرمودند:
ما مادر خوبی داشتيم که از دنيا رفت در حاليکه از آن دو نفر خشمگين بود.
بعداز آن هم خبری به ما نرسيده که مادرم از آن دونفر راضی شده باشد.

الطرائف:ج ۱ ص ۲۵۲
عوالم العلوم:ج ۱۱ ص۲۵۲


يا فاطمه!! غم مخور مهديت با شيشهء دارو ودرمان خواهد آمد!

وندای" اين بقيه الحطب" ( کجاست بقيهء هيزم ها) را سر خواهد داد.

انهم يرونه بعيدا و نراه قريبا


معرفی چند لينك مرتبط با صديقه طاهره (سلام الله عليها)

۱) دعای توسل       http://forums.shiasource.com/Flash/DuaTawassul.swf

 

۲)ويژه نامه شهادت حضرت زهرا(س)- سايت تيان

  http://tebyan.net/Monasebat/83/04/Image/sh_zahra_center.jpg

۳)وبلاگ ياران موعود     http://yaranemouood.persianblog.ir/

(با قالب زيبايش و  سه تاصوت زيباترش)

اگر دلي سوخته و اشكي ريزان مهيا كردي بركف نياز به درگاه آن نياز ببر

 وتنها فرج مهديش را بخواه

            بدرود                



چهارشنبه، 13 خرداد، 1383

عمه جان ! تو در غربت آرميدي، تا آرامش شيعيانت باشي

 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

سلام به همه دوستان عزيز و ارجمندم.

 

اين بار نيز حذيفه را با خاطر تاخيرش ببخشيد . اميدوارم  عدم" صله ارحام وبلاگي و

 

وبگردي و مطالعه و اظهار نظر " من را به بي احترامي و  بي توجهي نسبت ندهيد .

 

ميدانيد كه از بالاترين وظايف، فهم وظيفه است .و اميد كه ما  همواره در مسير

 

اداي حقوق صاحبان  حق  گام برداشته و بردايم.

 

 

و اكنون ادامه داستان بلند غدير به روايت حذيفه ابن يماني:

 

 

 

سلام جبرئيل به صاحب غدير با لقب ((امير المومنين ))

 

 

جوان گفت : خداوند تو را رحمت كند، به ما خبر ده كه اين ماجرا چگونه اتفاق افتاد.

 

حذيفه گفت: قبل از نازل شدن آيه حجاب، اصحاب پيامبر(ص) هر زمان كه ميخواستند

 

وارد خانه آن حضرت مي شدند. پيامبر وارد شدن مردم به داخل خانه را هنگام حضور

 

دحيه بن كلبي ممنوع كرده بود.

 

دحيه بن خليفه كلبي كسي بود كه پيامبر(ص) مراسلات بين قيصر روم و بني حنيفه و

 

پادشاهان بني غسان را به دست او انجام مي داد، و هرگاه جبرئيل بر پيامبر(ص) نازل

 

مي شد بصورت دحيه مي آمد به همين منظور پيامبر(ص) آمدن مردم را در حضور

 

دحيه ممنوع اعلام كرد.

 

  حذيفه ادامه داد: روزي براي كاري تصميم داشتم هنگام ظهر نزد پيامبر(ص) بروم به

 

اميد اينكه كسي نباشدما هنگامي كه خواستيم وارد منزل پيامبر(ص) شويم پرده اي

 

را كه بر در آويزان بود كنار زده و وارد شدم. ناگهان چشمم به دحيه افتاد كه كنار پيامبر

 

نشسته بود، و پيامبر(ص) به خواب رفته بود و سر حضرت در آغوش دحيه قرار داشت.

 

با ديدن دحيه منصرف شده برگشتم.

 

مسير زيادي نرفته بودم كه علي(ع)را ديدم.حضرت پرسيد:اي حذيفه از كجا مي آيي؟

 

-       از نزد رسول الله(ص) باز مي گردم.

 

-       نزد آن حضرت جه مي كردي؟

 

-        خواستم براي كاري نزد او بروم اما ممكن نشد.

 

سپس از علي(ع) خواستم تا به طريقي كار مرا به عرض پيامبر برساند.

 

حضرت فرمود: با من برگرد.

 

با او برگشتم و هنگامي كه به منزل پيامبر(ص) رسيدم من كنار در نشستم و

 

علي پرده را بالازد و سلام كرد و داخل شد.

 

من شنيدم كه دحيه در جواب سلام گفت: السلام عليك يا اميرالمومنين و

 

رحمته الله و بركاته . سپس گفت : يا علي، بنشين و سر برادر و پسر عموي

 

خويش را در دامن بگير. به راستي كه تو سزاوارترين مردم به اين كار هستي .

 

علي(ع) نشست و سر پيامبر (ص)را در دامن گذاشت و دحيه از خانه خارج شد.

 

سپس علي (ع)فرمود : ((اي حذيفه ، داخل شو))، و من هم وارد خانه شدم و

 

نشستم .

 

طولي نكشيد كه پيامبر(ص) بيدار شد و رو به علي بن ابي طالب(ع) تبسمي

 

كرده فرمود: يا اباالحسن ، سر مرا از دامن چه كسي گرفتي؟

 

-       از دامان دحيه كلبي.

 

-       او جبرئيل بود ! هنگامي كه وارد شدي چه گفتي و او چه جواب داد ؟

 

-       هنگامي وارد خانه شدم سلام كردم و او جواب داد: السلام عليك يا

 

       اميرالمومنين و رحمته الله و بركاته.

 

-       يا علي، قبل از اينكه اهل زمين بر تو با لقب اميرالمومنين سلام كنند، ملائكه

 

        خدا و ساكنان آسمانها بر تو با اين اسم سلام كرده اند. يا علي، جبرئيل نيز به

 

        امر خداوند اينگونه بر تو سلام كرد. او از طرف پرودگارم وحي آوردكه اين امر را

 

         مردم واجب كنم و ان شاءالله بزودي انجام خواهم داد.

 

  ......ادامه دارد.

 

 

 اگرچه كه چند روزی از وفات حضرت فاطمه معصومه(سلام الله عليها ) سپري شده

 

اما بار سنگين(عارفا بحقها ) شناخت حق آن بزرگوار (س) و همچنين غربت و

 

مظلوميت حضرتش ايجاب ميكند كه زيارتی هرچند از دور به نيابت  عمه جان امام زمان

 

(عج) داشته ياشيم.

                        

                             ويژه نامه وفات حضرت معصومه (سلام الله عليها)



سه‌شنبه، 15 اردیبهشت، 1383

نهم ربيع الاول

 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

 

اللهم الْعَنْ صَنَمَيْ قُرَيْشٍ وَ ابْنَتَيْهِما...


خدايا لعنت كن دو بت قريش را و دو دخترشان را...


سلام به دوستان عزيزم

اين دو عيد بزرگ را البته با تاخير چند روزه به شما عزيزان تبريك عرض می كنم.

عيد اول هلاكت فرعون اهل بيت (ع) و دومين  سرور  و خوشحالی ما تاجگذاری

ولی الله الاعظم حجه ابن الحسن العسگری

 (اروحنا لتراب مقدمه الفداه)

در باره  روز  نهم ربيع الاول  من (حذيفه ابن يمانی ) دو روايت بسيار  زيبا كه خود

مستقيما از پيامبر اكرم (ص) و اميرالمومنين (ع)  اخذ كرده ام برای شما به ارمغان

آورده ام .

۱)روايت اول از رسول گرامی اسلام (صلی الله عليه و آله وسلم )

 [كه به علت طولانی بودن شما را ارجاع به سند آن ميدهم‍‍]

....قال رسول الله (صلی الله عليه وآله وسلم) : ؛...اليوم الذی يهلك الله فيه عدوه و

عدو جدكما ...واليوم الذی نسف فيه فرعون اهل بيت و ظالمهم و غاصبهم حقهم،

واليوم الذی يقدم الله الی ما عملوا من عمل فجعلناه هباء منثورا....

 

  •  سند اول : كتاب زوايد الفوائد ـ سيد ابن طاووس
  •  سند دوم: كتاب بحار الانوار مرحوم مجلسی  ج۹۸ ، فصل ۹۴  باب اليوم التاسع من شهر ربيع الاول ، ص ۳۵۱

 

 ۲)روايت دوم از اميرالمومنين(عليه السلام)

[حذيفه گويد] روز نهم ربيع الاول خدمت حضرت اميرالمؤمنين رسيدم. حضرت فرمود:

من براي اين روز 72 نام مي دانم. گفتم: مي خواهم آن نامها را از شما بشنوم.

حضرت فرمود:

اين روز روز استراحت مؤمنان است زيرا از شر آن منافق استراحت يافتند ، روز زايل

شدن كرب و غم است ، روز غدير دوم است ، روز تخفيف گناهان شيعيان است ، روز

برهم شكستن بناي كفر و عدوان است ، روز عافيت است ، روز بركت است ، روز

طلب خونهاي مؤمنان است ، روز عيد بزرگ خدا است ، روز مستجاب شدن دعا است

، روز موقف اعظم است ، روز وفاي به عهد و شرط است ، روز كندن جامة سياه است

 روز ندامت ظالم است ، روز شكسته شدن شوكت مخالفان است ، روز نفي هموم

است ، روز فتح است ، روز عرضة اعمال كافران است ، روز ظهور قدرت خدا است ،

روز عفو از گناه شيعيان است ، روز فرج ايشان است ، روز توبه است ، روز انابه

بسوي خدا است ، روز زكات بزرگ است ، روز فطر دوم است ، روز اندوه ياغيان است

، روز كره شدن آب دهان در گلوي مخالفان است ، روز خشنودي مؤمنان است ، روز

عيد اهل بيت است ، روز ظفريافتن بني اسرائيل بر فرعون است ، روز مقبول شدن

اعمال شيعيان است ، روز پيش فرستادن صدقات است ، روز زيارتي مثوبات است ،

روز قتل منافق است ، روز وقت معلوم است ، روز سرور اهل بيت است ، روز مشهود

است ، روز قهر بر دشمن است ، روز خراب شدن بنيان ضلالت است ، روزي كه ظالم

انگشت ندامت به دندان مي گيرد است ، روز تنبيه است ، روز شرف است ، روز خنك

شدن دلهاي مؤمنان است ، روز شهادت است ، روز درگذشتن از گناهان مؤمنان

است ، روز تازگي بوستان اهل ايمان است ، روز شيريني كام ايشان است ، روز

خوشي دلهاي مؤمنان است ، روز برطرف شدن پادشاهي منافقان است ، روز توفيق

 اهل ايمان است ، روز رهايي مؤمنان از شر كافران است ، روز مظاهره است ، روز

مفاخره است ، روز قبول اعمال است ، روز تبجيل و تعظيم است ، روز نحله و عطاء

است ، روز شكر حق تعالي است ، روز ياري مظلومان است ، روز زيارت كردن مؤمنان

است ، روز محبّت كردن به ايشان است ، روز رسيدن به رحمتهاي الهي است ، روز

پاك گردانيدن اعمال است ، روز فاش كردن رازها است ، روز برطرف شدن بدعتها

است ، روز ترك گناهان كبيره است ، روز اداء حق است ، روز عبادت است ، روز

موعظه و نصيحت است و روز انقياد پيشوايان دين است.

  • زادالمعاد باب 8 - بحار ج31 ص119

 

۳)  الفاروق ـ خليفه دوم  از ديدگاه اهل سنت ؛      

 این نرم افزار حاصل کار چند نفر از طلبه های دانشگاه الازهر مصر بود که گفته بودند روزی ما در اتاق خود مشغول صحبت بر سر حقانیت دین مبین اسلام و فضائل صحابه بودیم که یکی از دوستان ما که انسان خوبی بود ولی ازلحاظ مذهب با ما یکی نبود سررسید و پس از اطلاع از صحبتهای ما گفت من در حقانیت قرآن و پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله هیچ شکی ندارم ولی سیره خلفای سه گانه را مغایر با آن میدانم. ما اول از سخنان او ناراحت شدیم و با او برخورد کردیم ولی او با اخلاق کریمانه خود دلائلی برای ما آورد. پس از رفتن او ما به فکر فرو رفتیم و تصمیم گرفتیم تحقیقات گسترده ای درمورد سیره خلفاء انجام دهیم و پس از تحقیقات فراوان به مذهب حقه اهل بیت علیهم السلام معتقد شدیم و برای آگاهی دیگران حاصل کار خود را در رابطه با خلیفه دوم در این نرم افزار جمع کرده ایم...

www.al-farook.com 

 

يا ابا صالح المهدی (عج)

ای  حجاب   ربانی   تا   بچند   پنهانی            ای  تو  يوسف ثانی  تا بكی  بزندانی

شد محيط امكانی همچو شام ظلمانی           جلوه كن بآسانی همچو صبح نورانی

 

 بدرود



شنبه، 22 فروردین، 1383

مدينة جدنا لا تقبلينا

 

 

گريه نکن زينب!

 

مگر نه بزرگترين آرزوي هر غريب، رسيدن به موطن خويش است؟ و مگر نه مقصد مدينه در پيش است؟

پس چرا تو مدام تداعي خاطرات گذشته را مي کني و در کجاوه تنهايي خودت، اشک مي ريزي؟

نمي توان گفت که هر چه بود، گذشت. ولي مي توان گفت که فصل مصيبت، سپري شد. اگرچه اين فصل به اندازه تمام سالهاي عمر، طولاني شد و اگر چه اين فصل، خزاني جاودانه براي عالم، رقم زد.

نمي توان توقع کرد که تو اکنون که به مدينه باز مي گردي، تمام خاطرات اين سفر را، اين سفر پررنج و راز و خطر را تداعي نکني و براي لحظه لحظه آن، در خلوت کجاوه خودت، اشک نريزي.

اما تو بايد خودت را هم حفظ کني زينب! چرا که کار تو هنوز به اتمام نرسيده است.

پس به ياد بياور اما گريه نکن....

زيرلب زمزمه مي کني:" کاش هزار فرزند مي داشتم و همه را فداي يک تارموي حسين مي کردم."

و نام آرام بخش حسين را زيرلب ترنم مي کني:

                                                                                حسين! حسين! حسين!

                                               


 

          

حسين اگر بود، تحمل همه اين رنجها و دردها و داغها اينقدر مشکل نبود. حتي

داغ علي اکبر، حتي مصيبت قاسم، حتي شهادت علي اصغر، حتي عروج عباس...!

عباس؟! تو با خواهرت چه کردي عباس؟! تو از کجا آمده بودي عباس؟

تو چگونه خودت را با جگر زينب، پيوند زدي؟

هم اکنون که به مدينه مي رسيم، من به مادرت چه بگويم؟

بگويم ام البنين!؟ مادر پسران!؟ مادر کدام پسران؟

کجايند آن چهار سروي که تو روانه کربلا کردي؟

بگويم: ام البنين! همه مادران عالم بايد تربيت پسر را از تو ياد بگيرند، همه

مردان عالم بايد پيش تو درس ادب بخوانند.

                            

جاذبه عشق تو با اين چهار جوان چه کرد؟ با پيران و سالخوردگان چه کرد؟

 با حبيب چه کرد؟ با مسلم چه کرد؟

                                                                       حسين! حسين! حسين!

 

تو اگر بودي، سينه تسلاي تو اگر بود، نگاه آرام بخش تو اگر بود، همه غمهاي

عالم، قابل تحمل بود.

پدرم فداي آنکه عمود خيمه اش شکسته شد.

پدرم فداي آنکه غمگين درگذشت.

پدرم فداي آنکه تشنه جان سپرد.

پدرم فداي آنکه محاسنش غرق خون شد.

پدرم فداي آنکه جدش محمد مصطفاست، جدش فرستاده خداست.

- راستي، يک قطره از خون علي اصغر حتي به زمين نچکيد...

- ميان دست و بدن عباس، چقدر فاصله افتاده است؟

- هيچ کس آب نخورد، حتي وقتي که آب آزاد شد.

- راستي رقيه به حسين چه گفت، رقيه با حسين چه کرد که حسين به او

پروانه رفتن داد؟

- از همه سخت تر وداع بود. وداع با حسين. وداع با جهان، وداع با جان، وداع با

هرچه که دوست داشتني است.

                                                                                زينب!زينب!زينب!

تو را به خدا خودت را حفظ کن.

کار تو هنوز به اتمام نرسيده است.

تو تازه بايد پيام کربلايي ات را از مدينه رسول الله به تمام عالم منتشر کني.

 

               ادامه...                                                      آفتاب در حجاب ، سيد مهدي شجاعي-سايت تبيان

 

 

                                مدينة جدنا لا تقبلينا                        فبالحسرات و الاحزان جينا

 

                                        خرجنا منك بالاهلين جمعا                                 رجعنا لا رجال و لا بنينا

 

 

                                               و كنا في الخروج بجمع شمل                                  رجعنا حاسرين مسلبينا

 

 

                                                    و كنا فى امان الله جهرا                                              رجعنا بالقطيعة خائفينا

 

 

                                            و مولانا الحسين لنا انيس‏                                         رجعنا و الحسين به رهينا

 

 

                                   فنحن الضائعات بلا كفيل‏                                            و نحن النائحات على اخينا

 

 

                            و نحن السائرات على المطايا                                   نشال على الجمال المبغضينا؟

 

 

                    و نحن بنات يس و طه‏                                             و نحن الباكيات على ابينا

 

    

             و نحن الطاهرات بلا خفاء                                             و نحن المخلصون المصطفونا

 

 

                    و نحن، الصابرات على البلايا                                           و نحن الصادقون الناصحونا

 

 

                                الا  يا جدنا  بلغت  عدانا                                                مناها و اشتفى الاعداء فينا

 

 

                                            لقد هتكوا النساء و حملوها                                          على الاقتاب قهرا اجمعينا

 

 

                                                         

    ( ترجمه  منظوم )

 

   مدينه! كاروانى سوى تو با شيون آوردم‏       ره آوردم بود اشكى كه، دامن دامن آوردم

 

مدينه! دربه رويم وا مكن!چون يك جهان ماتم‏   ولى اكنون گلاب حسرت از آن گلشن آوردم!

 

اگر موى سياهم شد سپيد از غم، ولى شادم‏       كه مظلوميت خودراگواهى روشن آوردم

 

اسيرم كرد اگر دشمن،بجان دوست خرسندم‏     به پايان خدمت خود رابه نحو احسن آوردم

 

مدينه! يوسف آل على را بردم، و اكنون‏                       اگر او را نياوردم، از و پيراهن آوردم!

 

مدينه! از بنى هاشم نگردد با خبر يك تن؟ !        كه من از كوفه، پيغام سر دور از تن آوردم!

 

مدينه! اگر به سويت زنده برگشتم،مكن منعم‏ 

                                                   كه من اين نيمه جان را هم به صد جان كندن آوردم!

 

مدينه!  اين اسيريها  نشد  سد رهم ،  بنگر!    

                                                   چه ها  با  خطبه ‏هاى خود به روز دشمن آوردم ؟!

 

 

                                    ويژه نامه اربعين ـ سايت تبيان



دوشنبه، 3 فروردین، 1383

السلام علی ربيع الانام و نضره الايام

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

با سلام به همه دوستان عزيز

 

ايرانيان باستان  سه روز را عيد ميگرفتند عيد سده ، عيد مهرگان و عيد نوروز .

 

عيد سده در هنگام جمع آوری محصول تابستان و عيد مهرگان مصادف بود با جمع

 

آوری محصول در پاييز و عيد نوروز مقارن با شروع بهار و رويش طبيعت.اعياد سده و

 

مهرگان در بين ايرانيان از عظمت و شکوه بالاتری برخوردار و نوروز آخرين رتبه را

 

دارا بود.اما چرا از اين دو عيد ديگر خبری نيست و علت بقای عيد نوروز چيست؟علت

 

آن مصادف شدن نوروز با روز غديربود .اولين نهال شجره طيبه وسر سلسله امامان و

 

تنها جوانه حيات ـ امير المومنين (عليه السلام) ـ در غدير و مقارن با نوروز ايرانيان 

 

قلمه خورد وايرانی را در طول تاريخ سربلند و سرافراز نگه داشت.چه زيباست

 

محبتهای دو طرفه ومادر و فرزند گونه اسلام و ايران .اسلام را ايران به بالندگی

 

رسانيد و ايران را، اسلام سرفرازی، حيات ابد و طيبه بخشيد. در طول تاريخ، ايرانی

 

تمام هستيش را فدای اسلام کرد و اسلام تنها ثمره اش ـ ولايت ـ را تقديم به ايرانی.

 

و امروز از پس قرنها ميراث ما ايرانيان؛ تنها يگ گل از آن شجره است.

 

گل نرگس

 

گلی که تمام ثمره آن شجره است.

 

گلی که به تنهایی جهان را بهاری می کند.

 

گلی که بخاطر او اين درخت طيبه  نکوهش ها و آزار های بادهای سوزان و کشنده

 

و دستان زبر و نامهربان و ستم تبرهای تشنه به خون را  تحمل کرد.

 

گلی که در غم آن ستم ها هرروز و شب شبنم اشک بر رخسار ماه گونش می سايد.

 

گلی که در داغ سوزش باغ ،سالهاست که ميسوزد.

 

وامروز در تقارن بهار طبيعت و اشک

 

اين گل بر کدام بلبل منتظر است و کدامین را ترجیح میدهد؟!!

 

بلبلان سرمست ازشکوفه های بهاری را ؟! و یا با بلبلان مدیحه خوان در ماتم و سوگ

 

سلطان اولیاء و شاه کربلا را ؟!!

 

 اگر پیروانش را  صادق آل محمد  (عليه السلام) اینگونه توصیف می فرماید:

.

... شيعتنا يفرحون لفرحنا و يحزنون لحزننا

 

پس خود او که فرزند خلف آن بزرگواراست  چگونه نوحه گراست؟!!

 

  اين گردش نوروز عزای شه دين است                غوغای حسين است که در عرش برين است

 

تحويل حمل اين سنه بر خلق حرام است                  چون قامت عباس نگون از سر زين است

 

دلخوش نتوان رفت به بستان و به صحرا                     ليلی   زغم   اکبر  ناکام   حزين   است

 

ياران  نتوان   بست  حنا  بر سر انگشت                رنگين کف قاسم شده از خون جبين است

 

کوشش   ننمائيد  به  آرايش  طفلان                         چون حنجر اصغر هدف ناوک کين  است

 

بر تن  نتوان  کرد  لباس  و  زر و  ديبا                    عريان تن صد چاک حسين روی زمين است

 

شيرينی و شربت  نخوريدو نخورانيد                        لب تشنه حسين از ستم قوم لعين است

 

مهمان نتوان گشت به هرخانه و منزل                        زيراکه عيال شه دين خاک نشين است

 

در  ماتم   شاهنشه   دين    نوگل   زهرا                   غفار  اسد نوحه گر و زار  و غمين  است

 

 بدرود



[خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]


 

  RSS 2.0